
دستهایم را دوست دارم، خیلی مهربان است... برایم چای میریزد اجازه میدهد چانه ام را رویش بگذارم و کنار پنجره بارش باران را نگاه کنم...xa0 اشکهایم را نرم از صورتم پاک میکند. فنجان چای را برایم نگه میدارد تا جرعه جرعه آن را بنوشم...xa0 فکرهای آزاردهنده ام را برایم در دفترم مینویسد تا ذهنم سبک شود...xa0 انگشتان پاهایم را وقتی از خستگی زیاد زوق زوق میکنند برایم میمالد. وقتی سردم میشود،xa0 پتو را آرام رویم میکشد، بالش را زیر سرم مرتب میکند تا راحت تر بخوابم...xa0 کتابی که میخوانم را برایم آرام ورق میز...
ادامه مطلب